عبدالله مستوفى

130

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

آقاى حاجى مخبر السلطنه هم بروز من گرفتار است كه ، بعد از سلام و صلوات‌هائى كه براى اقدامات خود در نان دادن ششماههء شهر تبريز ، از طرف اهالى خيرخواه اين شهر دريافت داشته ، و با كمال مهر و محبت اين شهر را ترك گفتم و يكسال و نيم هم از اين تاريخ گذشت ، همان استفاده‌چيها و بيمزه‌ها كه به خيال وكالت دورهء بعد بوده ، و ميخواستند راهى براى وجاهت خود پيدا كنند ، چيزهاى ناروا از قول من جعل كرده ، در دهنها انداخته ، و مرا واداشتند كه در اين كتاب خود قدرى از اخلاق تركى آنها بكنايه نقادى كنم . تودهء اهل تبريز و آذربايجان هيچوقت خدمات مرا نسبت به خود فراموش نخواهد كرد . حتى گندم‌دارها هم كه اين اراجيف را شهرت داده‌اند ، همه متفق القولند كه من در گرفتن گندم ، براى نان دويست و پنجاه هزار نفر سكنهء گرسنهء تبريز ، بين همان گندم‌دارها ، نيز ، فرقى نگذاشته‌ام ، و از هيچكس يك حبه و يك شاهى ، نه در اين مورد ، و نه در هيچ مورد ، نگرفته‌ام . با تمام طبقات اهالى ، حتى جذاميهاى بابا باغى پدرانه و برادرانه رفتار كرده‌ام ، منتها من اهل تظاهر نبوده و نيستم ، و آنچه كرده‌ام براى اداى وظيفه و ، مخصوصا ، تأسى به بزرگان دين و حفظ شرافت ملى بوده است . امروز هم ، كه اين چند سطر را مينگارم ، براى ارشاد خلق خدا بيكى از وظايف ملى ، يعنى حق‌شناسى است ، كه به اين وسيله بتوانند مردمان فداكار خدمت‌گذار در جامعه ايجاد كنند و گرنه من ، بعد از هفتاد سال عمر و بازنشستگى و تقاعد ، حاجتى بشهرت‌هائى كه براى اول دورهء خدمت به كار است ندارم . بارى ، سخن از قياميها و شيخ محمد بود . من ، برعكس آنها كه اين انتشارات را براى خيابانى و برضد جناب آقاى هدايت ميدهند ، اگر بين خيابانى بيست و پنج سال قبل و پيشه‌ورى امروز فرقى قائل شوم از راه نقطهء اتكاست ، كه مسلما شخص خيابانى از اتكاى به بيگانه مبرا بوده است . اما از حيث فكر تجزيهء آذربايجان از ايران كه همانطور كه آندفعه كارى پيش نرفت ايندفعه هم بخواست خداى ايران كارى پيش نخواهد رفت ، بين اين دو واقعه هيچ فرقى نميبينم . همانطور كه اقدامات دمكراتهاى امروزهء تبريز و پيشه‌ورى را بر ضرر ايران ميدانم ، رويهء شيخ محمد و قياميهاى آن روز را نيز بر ضرر ايرانيت و آذربايجان و آذربايجانى تشخيص مىدهم . خواهند گفت شيخ محمد مرد خوبى بوده است . شايد اگر من هم با آن مرحوم رابطه داشتم و بر احول روحيهء او آگاه بودم ، در اين عقيده ، با اين آقايان هم فكر ميشدم . آدم خوب زياد است . شايد سيد جعفر پيشه‌ورى هم آدم بدى نباشد . ولى اگر آدم خوب آلت دست ديگران بشود ، و جمعى مفسده‌جو ، يا خارجى را به خود راه دهد ، و با آنها هم‌صدا شده ، نغمه‌هاى وحشى كوك كند ، و سروصداى تجزيهء آذربايجان را بلند نمايد ، قلع‌وقمع اين آدم خوب را . ولو با يزيد بسطامى و شيخ ابو الحسن خرقانى باشد از لوازم ميشمارم .